پنجشنبه

شعرکوتاه تو

 تو با آن چشم‌های سبز

شعر می‌خواندی

من با این چشم‌های بسته

شعر می‌دیدم


– برای من هم شعر می‌گی؟

– نه، برای تو

نه برای چشم‌های روشنت


– چرا؟


چرا رفتی؟

چرا چشم‌های سبزت زرد شد؟

تنت مثل تنه‌ی درخت شکست

زیر پایم علفزار شد


به من نگفتی

چرا


حتی وقتی که نیستی

تو را هنوز می‌بینم؟